سلام به دوستان عزیز خودم.
راستش یه مدته خیلی خودمو گرفتار کار کردم چون اگه این کارو نکنم دیوونه میشم از فکر. الان ۱۳ ماهه همینجور بلاتکلیف نه اینوری میشه نه اونوری. نه میتونم خودمو واسه موندن اینجا اماده کنم نه واسه رفتن. وکیل لعنتی هم که هر روز میگه چند ماه دیگه ایشالله.نمی دونم این جمعه بیاید شایده ...
بهر حال هر چی خدا بخواد همون میشه.وضعیت مملکت و کارم که خدا رو شکر هر روز بهتر از دیروز میشه ادم نمیدونه به کدوم کوه و بیابون پناه ببره.
ممنون که سر زدین.
یا علی
روزی کوروش در حال نیایش با خدا گفت: «خدایا به عنوان کسی که عمری پربار داشته و جز خدمت به بشر هیچ نکرده از تو خواهشی دارم.آیا میتوانم آن را مطرح کنم؟» خدا گفت: «البته»*
_از تو میخواهم یک روز،فقط یک روز به من فرصتی دهی تا ایران امروز را بررسی کنم.سوگند میخورم که پس از آن هرگز تمنایی از تو نداشته باشم.
_چرا چنین چیزی را میخواهی؟به جز این هرچه بخواهی برآورده میکنم، اما این را نخواه.
_خواهش میکنم.آرزو دارم در سرزمین پهناورم گردش کنم و از نتیجه ی سالها نیکی و عدالت گستری لذت ببرم.اگر چنین کنی بسیار سپاسگذار خواهم بود و اگر نه،باز هم تو را سپاس فراوان می گویم.
خداوند یکی از ملائک خود را برای همراهی با کوروش به زمین فرستاد و کوروش را با کالبدی،از پاسارگاد بیرون کشید.فرشته در کنار کوروش قرار گرفت.کوروش گفت: ((عجب!اینجا چقدر مرطوب است!)) و فرشته تاسف خورد.
_میتوانی مرا بین مردم ببری؟میخواهم بدانم نوادگان عزیزم چقدر به یاد من هستند.
و فرشته چنین کرد.کوروش برای اینکار ذوق و شوق بسیاری داشت اما به زودی ناامیدی جای این شوق را گرفت.به جز عده ی اندکی،کسی به یاد او نبود .کوروش بسیار غمگین شد اما گفت:اشکالی ندارد.خوب آنها سرگرم کارهای روزمره ی خودشان هستند.فرشته تاسف خورد.
در راه میشنید که مردم چگونه یکدیگر را صدا میزنند:عبدالله!قاسم!...
_هرگز پیش از این چنین نام هایی نشنیده بودم!!!
فرشته گفت:این اسامی عربی هستند و پس از هجوم اعراب به ایران مرسوم شدند.
_اعراب؟!!!
_بله.تو آنها را نمیشناسی.آخر آن موقع که تو بر سرزمین متمدن و پهناور ایران حکومت میکردی،و حتی چندین قرن پس از آن،آنها از اقوام کاملا وحشی بودند.
کوروش برافروخت: یعنی میگویی وحشی ها به میهنم هجوم آورده و آن را تصرف کردند؟!پس پادشاهان چه میکردند؟!!!
فرشته بسیار تاسف خورد.
سکوت مرگباری بین آنها حاکم شده بود.بعد از مدتی کوروش گفت:تو می دانی که من جز ایزد یکتا را نمی پرستیدم.مردم من اکنون پیرو آیینی الهی هستند؟
_در ظاهر بله!
کوروش خوشحال شد: خدای را سپاس! چه آیینی؟
_اسلام
_چگونه آیینی است؟
_نیک است
وکوروش بسیار شاد شد. اما بعد از چندین ساعت معنی در ظاهر بله را فهمید و فهمید که بت های زیادی بر قلبهای مردم حکومت می کند.
_نقشه فتوحات ایران را به من نشان می دهی؟ می خواهم بدانم میهنم چقدر وسیع شده.
وفرشته چنین کرد.
_همین؟!!!
کوروش باورش نمی شد. با نا باوری به نقشه می نگریست.
_پس بقیه اش کجاست؟ چرا این سرزمین از غرب و شرق و شمال و جنوب کوچک شده است؟!!!
و فرشته بسیار زیاد تاسف خورد.
_خیلی دلم گرفت ، هرگز انتظار چنین وضعی را نداشتم. میخواهم سفر کوتاهی به آنسوی مرزها داشته باشم و بگویم ایران من چه بوده شاید این سفر دردم را تسکین دهد.
فرشته چنین کرد، تازه به مقصد رسیده بودند که با مردی هم کلام شدند.پس از چند دقیقه مرد از کوروش پرسید:راستی شما از کجا می آیید؟ کوروش با لبخندی مغرورانه سرش را بالا گرفت و با افتخار گفت:
ایران!
لبخند مرد ناگهان محو شد و گفت : اوه خدای من، او یک تروریست متحجّر است!
عکس العمل آن مرد ابدا آن چیزی نبود که کوروش انتظار داشت. قلب کوروش شکست.
_مرا به آرامگاهم باز گردان.
فرشته بغض کرده بود: اما هنوز خیلی چیزها را نشانت نداده ام، وضعیت اقتصادی، فساد، پایمال کردن حقوق ...
کوروش رو به آسمان کرد و گفت: خداوندا مرا ببخش که بیهوده بر خواسته ام پافشاری کردم، کاش همچنان در خواب و بی خبری به سر می بردم.
و فرشته گریست.
***************
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 16:57  توسط reza
|
سلام.سال نو مبارک
ایشالله امسال سال خوبی برا همه باشه هیچکی غم تو زندگیش نبینه همه آرامش داشته باشن و به آرزوهاشون برسن.ایشالله امسال سالی باشه که همه به آرزوهاشون برسن و من و دوستانی که چند سال افتادن تو پروسه مهاجرت به آرزوشون برسن و یه جورائی از بلاتکلیفی در بیان.
راستش چند ماهی رفتم ماموریت ناکجا آباد.من جاهای سخت زیاد کار کردم ولی این یکی عجب جائی بود .فهمیدم مردم عصر حجر چطوری زندگی میکردن.به خاطر همین نرسیدم آپ کنم.
یه ماه دیگه میشه یه سال که لاجیدم واقعا عمر چطور میگذره.هیچ خبری هم نیست دریغ از یه چشمک آفیسر دریغ از یک نگاه.خدا خیرشون بده.
آقا کورش ممنون که سر زدی بازم به معرفت شما ولی میای شیراز خبر بده بالاخره میشد چند روزی رو با ما بد بگذرونی.به هر حال ایشالله سلامت و خوش باشین.
+ نوشته شده در جمعه ششم فروردین 1389ساعت 9:25  توسط reza
|
سلام.چند روز پیش ۹ ماه شد که لاجیدم ولی سرم خیلی شلوغ بود نرسیدم آپ کنم.به قول یکی از دوستام شانس آوردم مجردم وگرنه سه سوت طلاق میگرفت البته.... اره
آفیسرم تازه از مرخصی اومده ببینم این عید خوشحالمون میکنه .توکل به خدا.جالب اینه که وکیله هم هیچ خبری ازش نیست ببینم فردا وقت کنم یه تلی بهش بزنم.منتظر چک محل کارم هستم میزد میومدن همین محل کار جدیدم حال میده.خیلی جای جالب و رسمیه برا همین همه چیز روی روال و قانونیه و بیشتر وقتا دفتر هستم.
یا علی تا بعد
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 20:51  توسط reza
|
سلام فردا یک ماهه که کار جدیدمو شروع کردم و شنبه هم مدارک کار جدیدم رو می فرستم برا آفیسر.البته تا اونجا که فهمیدم یه ماه رفته مرخصی حالی به حولی ددردودور.شبا که می ام خونه عین جنازه میوفتم.کار قبلی خیلی سرم خلوت تر بود ولی این کار جدید موقعیتش بهتره پست شغلیم بالاتره پولشم خوبه خدا رو شکر.فعلا" با همین وضعیت میسام تا ببینم چی میشه.چند تا کلاسم اسم نوشتم که بعضی از شبا یک می رسم خونه.نمی دونم چرا یهو انقد یر خودمو شلوغ کردم.
از استرالیا هم که هیچ خبری نیست فعلا" خدا رو شکر من هم عجله ای ندارم.بعضی وفتا فکر میکنم من اینجا با این درآمد و موقعیت باید برم تو سرزنون برای کار داشته باشم پس زیاد عجله ای ندارم بشه ولی یکم دیرتر.همه هدف رفتن هم کار نیست خیلی چیزای دیگه هست که همشون با هم میشن آرامش چیزی که رسیدت بهش آرزمو.
ایشالله همه موفق و سرخوش باشین.رفتم لالا
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 22:48  توسط reza
|
سلام.خوب ۸ ماه گذشت.اتفاق خاصی هم در مورد مهاجرت برامنیوفتاده و یه چند تا قانونم توی سایت نوشته شده که یاد به درد ما نمیخورد بخونیدش شاید به درد بعضی ها بخوره .کریسم هم که شروع شده و تعطیلاتو آفیسر همینجوریش پشتک بالانس میزد تعطیلاتم شروع شد دیگه کی پیداش بشه خدا میدونه.
این چند روز آخر برای اولین بار دعا میکردم کارم با تاخیر انجام بشه.راستش چند روز قبل از محرم مرخصی گرفتم و رفتم توی یه شرکته دیگه.بهم پیشنهاد کار داده بودن رفتم اوضاع روبسنجم.خیلی کارش سخت بود وزیاد ولی پول مولشم خوب بود منم قبول کردم و سریع از جای قبلی تصفیه کردم و اونجا مشغول شدم.شبا که می آم خونه از خستگی فقط می افتم.ای بسوزه پدر پول.
کریسمس هم مبارک.ایشالله کریسمس بعدی استرالیا
+ نوشته شده در جمعه یازدهم دی 1388ساعت 22:44  توسط reza
|
باز این چه شورش است که در خلق عالم
است

باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه
عزا و چه ماتماست
باز این چه رستخیز عظیم است کز
زمین بی
نفخ صور خاسته تا عرش اعظماست
این صبح تیره باز دمید از کجا
کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهماست
گویا طلوع میکند از مغرب
آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گرخوانمش قیامت دنیا بعید
نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال
نیست
سرهای قدسیان همه بر زانویغم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می
کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدماست
*********************
این شبا شب حاجت گرفتنه.التماس دعا
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 11:29  توسط reza
|

نه فقط بنده به ذات ازلی مینازد ناشر حکم ولایت به ولی مینازد
گر بنازد به علی شیعه ندارد عجبی
عجب اینجاست ((خدا)) هم به علی مینازد
عید غدیر بر تمام شیعیان مبارک
******************************
علی در عرش بالا بی نظیر است
علی بر عالم و آدم امیر است
به عشق نام مولایم نوشتم
چه عیدی بهتر از عید غدیر است
******************************
ای خدا به حق امیرالمومنین و به حق این شب و روزای عزیر گره از کار همه باز کن.یا علی مدد
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 21:30  توسط reza
|
سلام. خوب شد هفت ماه.کار زیاد مفیدی نکردم این چند وقته و احساس زیاد خوبی ندارم احساس میکنم از زندگی جا موندم همشم بخاطر این انفولانزای لعنتیه که دستبردار نیست .خدا روشکر هرچی مصلحته.
مطمئنا" اخر این ماه خبرا و اتفاقات زیادی می افته منظورم تغییر قانونه که پیشاپیش کریس جون قولشو داده بود.خدا کنه تغییر خاصی نباشه و تن برو بچ نلرزه و لااقل برا یه بارم که شده شانس مهاجرت در خونه ما ایرانیا رو بزنه و روال کار راحت تر بشه .
تو این چند روز خبر ویزا گرفتن دو تا از دوستان عزیر که وبلاگای خیلی مفیدی داشتن اومد و واقعا باعث خوشحالی شد.بازم کورش کبیرعزیر و عارف جان با وجود اینکه سعادت دیدار نداشتم تبریککک
+ نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 0:41  توسط reza
|
سلام.یکی دو هفته حسابی مریض بودم و در گیر آنفولانزای فصلی .انقد حالم بد بود که ۲بار نمونه برای آنفولانزای نوع A دادم ولی خوشبختانه فقط آنفولانزای فصلی بود.
تو این مدت یکم این ورو اون ور تحقیق کردم برا مهاجرت جدید.راستش دارم جمع وجور میکنم مدارکمو برا کانادا و نیوزیلند بفرستم تا تو این مدت که الاف استرالیا هستم یه کار مفید دیگه ای هم کرده باشم.اگه شرایط نیوزیلند وداشته باشین مهاجرت راحت تره ولی کار پیدا کردن خیلی مشکله اونجا.چون کارفرمائیکه میخواد شما رواستخدام کنه باید ثابت کنه فرد بومی قادر به انجام اون کار نیست.فقط با مدرک بعضی دانشگاههای ایران بهتر وراحت تر میشه اقدام کرد.بقیه یه کم کارشون مشکلتره که منم جزئ همین افراد هستم.البته زبان که لازم داره ۶.۵ هست نه ۶.کانادا هم که بحثش جداگونست. جزئیات کمی از شرایط مهاجرت به نیوزیلند رو توی ادامه مطالب گذاشتم .
راستی این تراوین عجب بازیه اعتیاد آوریه.اگه حوصله دارین توصیه میکنم.بد نیست برا سرگرمی.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 19:25  توسط reza
|
خوب با هر زحمتی بود به لطف خدا یک هفته ای مدارک رو آماده کردم.همونطور که بقیه دوستان هم در این مورد مطلب نوشتن و به من خیلی کمک شد منم در تائید می گم منتظر نباشین که کی آفیسر دار می شین. سریعا" اقدام کنین و سوابق بیمه تون رو جمع آوری کنین توی آخرین شعبه ای که بیمتون واریز می شه.چند تا حسن داره اول اینکه می فهمین واقعا" کارفرما بیمتون کرده یا نه مثلا" من خودم از یک سال ۷ ماه بیمومو رد کرده بودن که دیر متوجه شدم ولی باز خوب شد فهمیدم و دمار از روزگارشون در آوردم و ادامشو مجبور شدن رد کنن.حسن دیگه اینکه آفیسر محترم یا محترمه برای بیمه وقت نمیده یعنی اعلام میکنه حداکثر ۲۸ روز وقت دارین.و خوب روال اداری توی کشور عزیزمونم که مشخصه.
برای جمع اوری سابقه بیمه به شعبه ای که بیمتون داره واریز می شه میرین و فرم مربوطه رو پر میکنین بعد رئیس دستور میده روش بعدش می رین تو صف دبیرخانه که بیاو ببینیه.یک ساعتی که شد نوبتتون میشه و شماره میخوره دوباره میرین بخش روش دستور میده باز برمیگردین دبیرخونه دوباره تو صف.اینو بگم شما اگه از دستشوئی اداره بیمه هم استفاده کنین باید دبیرخونه برین شمارش کنین
.ترجیحا" دو نفر بشین برین که یه نفر توی صف بیمه نوبت بگیره یا از بند پ.پ استفاده کنین که جواب میده در حد تیم ملی.و اصلا نزارین برای اخر ماه .اواسط ماه برین برا این کارا.
بعدش که کارتون تموم شد خانم توی دیرخونه با اخم و تخم میگه برو یه ماه دیگه یه سری بزن که شما می گی دیره اونم با عصبانیت میگه نمی خوای خودت برو این روال اداریشه که بعدش شما میگی نوکرتم خسته نباشید شد زحمت واستون میدونم به بزرگی خودتون ببخشین که باعث زحمت شدم و الی اخر.خوب بعد از یک ماه می رین و پیگیری میکنین ایشالله که اومده باشه.
برای گرفتن سابقه بیمه اگه بیمتون توی یه شعبه جمع کرده باشین از یه شرکت که مهم نیست کجا باشه یا از وکیلتون نامه میبرین اداره بیمه و یه هفته ای سابقه بیمتون رو بهتون میده که کلی جلو هستین.
پیشنهاد بعدی اینکه هرجا کار کردین قرارداداشو بگیرین اگه گم کردین همین الان برین تقاضا بدین المثنی بدن و فیش های حقوقی تون رو هم بگیرین.من خودم هیچ کدومو نداشتم ولی چون توی دو تا شرکت بیشتر نبودم گرقتنش زیاد مشکل نبود.من نمیدونم اینا که میان چک محل کار چرا ما رو میندازن تو دردسر.
اینم از این حالا دادم ترجمه ایشالله یکشنبه می فرستم تا ببینم دوباره تا کی باید سماق بمکم و دوباره کی سروکله آفیسر پیدا میشه.
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 19:27  توسط reza
|